تبليغاتX
white eagle

white eagle

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم !!!

فردا دير است ، . . .

            اعتراض جهاني عليه كشت خشخاش در افغانستان!!  

   

بنا به اعلام UNODC کشت خشخاش در سال 2007 در افغانستان به بیش از 8200 تن رسیده و این در حالی است که در سال 2006 میزان کشت 6300 تن بوده است . تعداد سوءمصرف کنندگان دنیا در سال 2007 به بیش از 000/000/200 نفر تخمین زده می شود که بیانگر رشد شدید سوءمصرف مواد مخدر در جهان و آسیب پذیری بیشتر خانواده ها از این معضل جهانی است .


رویاروئی با این موج ویرانگر و مقابله با عرضه انواع مواد مخدر نیازمند یاری تمام مردان و زنان آزاده جهان از طریق اعتراض مدنی به افزایش بی سابقه و بی رویه کشت خشخاش و شاهدانه در افغانستان می باشد . بر این اساس انتظار می رود تا با همدلی ، پیوستن به ما و بیان اعتراض به سازمان های بین المللی و تدارکچیان این معرکه ، خواسته خود را به توقف و ممنوعیت تولید ، توزیع و ترانزیت انواع مواد مخدر در کشور افغانستان اعلام داشته تا بدین طریق گامی هر چند کوچک برای سالم سازی نسل ها برداشته شود . 

براي امضاي اين فراخوان اينجا را كليك كنيد .
www.c61.ir

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 22:44  توسط حاج علی  | 

 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

بزیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

درین بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران

بدکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

نه هر کلکی شکر دارد  ، نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد ، نه هر بحری گهر دارد

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و نا دلها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

بنال ای بلبل دستان ، ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد ، اثر دارد

ببوی نافه کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 21:21  توسط حاج علی  | 

بخود آ

باز ایستید و بدانید : من خدا هستم !

نه مرادم ، نه مریدم ، نه پیامم ، نه کلامم ، نه سلامم ، نه سپیدم ، نه سیاهم ، نه چنانم که تو گوئی ، نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی ، نه سمائم ، نه زمینم ، نه به زنجیر کسی بسته و نه برده دینم ، نه سرابم ، نه برای دل تنهائی تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسیرم ، نه حقیرم ، نه فرستاده پیرم ، نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنین است سرشتم ، این سخن را من از امروز    نه گفتم ، نه نوشتم ، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم . حقیقت نه برنگ است و نه بو ، نه به این است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به این نقطه رسیدی بتو سربسته و در پرده بگویم ، تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را ، آنچه گفتند و سرودند تو آنی ، خود تو جان جهانی ، گر نهانی و عیانی ، تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی ، تو ندانی که خود آن نقطه عشقی ، تو اسرار نهانی ، همه جا تو ، نه یک جای ، نه یک پای ، همه ای ، با همه ای ، همهمه ای ، تو سکوتی ، تو خود باغ بهشتی ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرائی ، به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی ، در همه افلاک بزرگی ، نه که جزئی ، نه چون آب در اندام سبوئی ، خود اوئی ، بخود آی ، تا به در خانه متروکه هر کس ننشینی به گدائی و بجز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی ...بخودآ

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 21:14  توسط حاج علی  |